الملا فتح الله الكاشاني

182

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خلاف حكمت و مصلحت او سبحانه است پس بر او جايز نباشد و در حكاية الصالحين مرويست كه مردى درويش بوده و پرده بر احوال فقر خود كشيده بود و بحسب ظاهر چنان فرا مينمود كه توانگر است و حقيقت حال خود را به هيچ كس نميگفت و در همسايگى او مردى توانگر بود و اين همسايه را فرزندى بود كه بغايت پدر او را دوست داشتى روزى فرزند وى به خانه درويش آمد ديگى را ديد كه از بار فرو گذاشتند و طعامى كه در آن بود بخوردند و هيچ از آن به اين كودك ندادند كودك به خانه پدر درآمد دلتنگ و گريان و صورت حال باز گفت هر چند انواع طعامها نزد وى آوردند تسلى نميشد و ميگفت من آن طعام ميخواهم كه همسايه پخته بود و در حضور من با اهل خانهء خود خورد پدر وى از آن حال پريشان و رنجور شد همسايه را حاضر گردانيد و گفت چگونه روا باشد كه از تو رنجى بما رسد مرد درويش گفت حاشا كه از من به تو رنجى رسد مرد تمام قصه را تقرير كرد درويش ساعتى سر در پيش افكند فرو ماند پس سر برداشت و گفت كه اين سرى است كه اكنون مرا ضرورت شده كه افشاى آن كنم و اگر اين واقعه واقع نشدى هرگز نگفتمى بدانكه ما به جهت آن طعامى را كه ميخورديم بكودك تو نداديم كه اكل آن ما را حلال بود و بر تو و اولاد تو حرام آن مرد گفت سبحان اللَّه يك چيز چگونه بر يكى حلال باشد و بر ديگرى حرام درويش اين آيه را تلاوت كرد كه * ( فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لإِثْمٍ ) * و بعد از آن گفت كه آن مردار بود و ما را به جهت اضطرار حلال بود و بر شما به جهت عدم اضطرار حرام آن مرد رنجور شد و دلتنگ گشت و گفت چگونه جايز باشد كه تو در همسايگى من باشى و به اين مرتبه پريشان و مضطر باشى و من از اين بىخبر باشم پس سوگند خورد كه تو از اين سراى من بيرون نروى تا آنچه دارم با تو مناصفه كنم پس جميع اموال خود را در ميان آورده و ميان او و خود مناصفه كرد و چون متوفى شد او را در خواب ديدند و گفتند خداى تعالى با تو چه كرد گفت به جهت آن مواساة كه با همسايه كردم خدا مرا با على عليين رسانيده كه مرتبهء صالحين است از سعيد بن جبير روايت است كه عدى بن حاتم و زيد الخيل طائى كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله زيد الخير نام نهاده بود به خدمت آن حضرت آمده گفتند يا رسول اللَّه ما در جايى ميباشيم كه باستظهار سگان و مرغان شكارى مهماندارى ميكنيم و سگان آل زريح و آل جويريه جانوران دشتى ميگيرند بعضى از آن جمله مييابيم پيش از آنكه سك آن را هلاك كند ذبح ميكنيم و برخى آنست كه تا رسيدن ما سك آن را تلف كرده است و حقتعالى فرموده است كه مردار حرام است آيا حكم اين چگونه باشد آيه آمد كه * ( يَسْئَلُونَكَ ) * از تو ميپرسند كه از مطاعم * ( ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ ) * چه چيز حلال كرده شده است بر ايشان چون سؤال متضمن معنى قول است ايقاع آن بر جمله شده و اعراب ما در ما تقدم سمت ذكر يافته و بجاى لهم لنا واقع شده كه بر حكايتست به جهت آن